قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
533
تاريخ الفي ( فارسى )
حمله كنند فريادكنان مىگريزد « 1 » و اگر او را بگذارى فريادكنان بر اين كس حمله كند . عمرو عاص گفت : دور شو از من اى احمق و اى حجّام . مثل تو مثل خريست كه بر او كتابها بار كرده باشند . « 2 » ابو موسى گفت : به چه جهت مرا احمق مىخوانى ؟ گفت : [ دليل ] حماقت و آنكه گفتم ميان من و تو سرّيست - و كسى ديگر ميان من و تو نبود - تو دست بر گوش نهادى و سر پيش آوردى ، و نگفتى كه اينجا كس ديگر نيست . « 3 » و حجّام بهواسطهء آنكه حضرت رسالتپناهى ، صلّى اللّه عليه و آله ، را حجامت كردى . ابو موسى گفت : چون حجّام حاضر نبود آن حضرت ، صلّى اللّه عليه و آله ، را حجامت كردم عمرو عاص گفت : اگر حجّام نيز حاضر مىبود تو در آن باب مبادرت مىنمودى . القصّه ؛ چون ابو موسى از كمال سادگى و بىعقلى اينچنين فريب از عمرو عاص خورد آشوب عظيمى در ميان مردم به پا شد . شريح بن هانى تازيانهاى چند بر عمرو عاص زد و پيوسته تأسف مىخورد كه چرا به جاى تازيانه شمشير نزدم و بعضى از حاضران آواز برآوردند كه : « حكم نيست مگر خداى سبحانه و تعالى را . ابو موسى اشعرى و عمرو عاص را با حكم ايزدى چه كار ! » و طايفهاى از اهل عراق خواستند كه تيغ انتقام از نيام بيرون آورده با شاميان جنگ كنند . امّا عدىّ بن حاتم الطائىّ مانع شد و گفت : مقاتله و كارزار بىرخصت امام مفترض الطاعة جايز نيست . و زمرهاى از قراء زبان به دشنام ابو موسى دراز كردند و گفتند : اى خر اشعرى ! امير المؤمنين على حماقت تو را مىدانست كه بههيچوجه به تو راضى نمىشد و جماعتى ديگر از مخصوصان امير المؤمنين قصد قتل ابو موسى كردند و او روى گريز به مكّه آورد . در مستقصى آورده كه مردم بعد از قضيهء حكمين به چهار فرقه شد [ ند ] . زمرهاى گفتند : « لا حكم إلّا للّه ؛ يعنى : نيست هيچ حكم مگر خداى را جلّ جلاله . و ايشان را محكمه خوانند و خوارج نيز گويند . گروهى به زبان آوردند كه : ما كار اين دو مرد را به خدا واگذاشتيم . و اين گروه را مرجئه نام نهادند . و جمعى گفتند كه : اين حكم خطا بود و ما كسى را به امامت و خلافت احقتر از مرتضى على نمىشناسيم و رفض مىكنيم هركس را كه غير از او باشد . و اين جماعت به روافض مشهور شدند . و فرقهاى گفتند كه : بر ما واجب آن است كه كتاب ربّ الارباب را متابعت نماييم ، هرچيزى را كه كلام الهى زنده كند ما نيز زنده كنيم و هر
--> ( 1 ) . اشاره است به آيهء شريفهء « إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ . . . - اگر او را تعقيب كنى و يا به حال خود گذارى پارس كند . . . » ؛ ( اعراف ، 176 ) . ( 2 ) . اشاره است به آيهء شريفهء « مثله كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً - او همچون درازگوشى است كه كتابى چند بر پشت كشد ( چارپايى بر او كتابى چند ) ؛ ( جمعه ، 5 ) . ( 3 ) . مدتها قبل معاويه همين عمل را در مورد عمرو عاص انجام داده بود .